محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3222
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را دربارهء او روان كنم ، اين فاسق بن فاسق پسر مرجانه ، عبيد الله بن زياد بود ، به نام خداى به طرف دشمنتان حركت كنيد . اگر خدايتان بر او ظفر داد اميدواريم كسانى كه پس از او هستند نيروى كمتر داشته باشند و اميد هست كه اين كسان از مردم شهرتان كه پشت سر مىگذاريد تسليمتان شوند كه بنگريد و هر كه را در خون حسين شركت داشته بكشيد و به زحمت نباشيد و اگر به شهادت رسيديد با منحرفان جنگ كردهايد و آنچه به نزد خدا هست براى نيكان و راست پيشگان بهتر است ، [ 1 ] به خدا اگر فردا با مردم شهرتان بجنگيد چنان شود كه هر كس كسى را ببيند كه برادر يا پدر يا دوستش يا مردى را كه كشتن او را نمىخواسته كشته ، از خدا خير خواهيد و حركت كنيد . » و مردم آمادهء حركت شدند . گويد : عبد الله بن يزيد و ابراهيم بن محمد از رفتن ابن صرد و يارانش خبر يافتند و در كار خويش نگريستند و چنان ديدند كه بروند و به آنها بگويند كه به جاى نمانيد و همدست ما شويد و اگر جز رفتن نخواستند از آنها بخواهند كه منتظر بمانند تا سپاهى فراهم آرند و با جماعت و قوت به جنگ دشمن روند . گويد : پس عبد الله بن يزيد و ابراهيم بن محمد ، سويد بن عبد الرحمان را پيش سليمان بن صرد فرستادند كه گفت : « عبد الله و ابراهيم مىگويند ما مىخواهيم براى كارى كه اميد هست خدا براى ما و تو صلاحى در آن نهاده باشد پيش تو آييم . » سليمان گفت : « بگو بيايند . » آنگاه به رفاعة بن شداد بجلى گفت : « برخيز و كسان را بيا راى كه اين دو مرد چنان و چنان پيغام دادهاند . » آنگاه سران اصحاب خويش را خواست كه اطراف وى بنشستند و چيزى نگذشت كه عبد الله بن يزيد با بزرگان كوفه و نگهبانان و بسيارى از جنگاوران بيامد . ابراهيم بن محمد نيز با جمعى از ياران خويش بيامد . عبد الله بن يزيد به هر مرد
--> [ 1 ] وَما عِنْدَ الله خَيْرٌ لِلأَبْرارِ 3 : 198 . آل عمران آيهء : 198